رمان | رمان عاشقانه | نودهشتیا

رمان,رمان جدید,رمان نودهشتیا,خواندن رمان آنلاین,دانلود رمان جدید,رمان های زیبای عاشقانه ایرانی,رمان اجتماعی,نودهشتیا,داستان های واقعی

رمان | رمان عاشقانه | نودهشتیا

رمان,رمان جدید,رمان نودهشتیا,خواندن رمان آنلاین,دانلود رمان جدید,رمان های زیبای عاشقانه ایرانی,رمان اجتماعی,نودهشتیا,داستان های واقعی


A-D-S

جانم فدای رهبر سید علی

جانــم فــــدای رهــبــــر
همه رمان های وبلاگ مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد و فعالیت میکند.

در صورت نارضایتی نویسنده رمان از وبلاگ برداشته خواهد شد!

برای ارسال رمان از تماس با ما اقدام کنید

ما در شبکه های اجتماعی

نویسندگان
تبلیغات
خرید بک لینک

۷۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانلود رمان برای آیفون» ثبت شده است

دانلود رمان افسانه آرابلا کامپیوتر،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان افسانه آرابلا - www.negahdl.com

دانلود رمان جدید افسانه آرابلا ایفون،pdf،تبلت،جاوا،اندروید

نوشته  paniz و sedi کاربران انجمن نودهشتیا

اسم شخصیتا:
ارابلا(arabella)
تروی(troy)
ترانتا(teranta)
اکانتا(akanta)
انگوس(angus)
و….
همین ها شخصیت های اصلی هستندحالا خلاصه۳سرزمین وجود داره که هرکدوم راه و رسم و رسوم خودشون رو دارن اولین سرزمین برای فرشته هاست و دومی برای شیاطین و سومی برای انسانهای عادی تولد فرشته ها و شیطان ها به اولین اشک و خنده انسانهای عادی بستگی داره…اولین خنده هر انسان یک فرشته و اولین گریه هر انسان یک شیطان رو متولد میکنه حالا اگه کسی با اولین خندش با قطره ای اشکش مخلوط بشه چی پیش میاد؟چه موجودی متولد میشه و پا به جهان هستی میذاره؟

مقدمه

نه فرشته ام، نه شیطان، کیم و چیم؟ همینم!
نه ز ابم و نه زآتش!
منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی
نه سپیده دم به دستم، نه ستاره بر جبینم
نه فرشته ام، نه شیطان، کیم و چیم؟ همینم!
منم و ردای تنگی که به جز من اش نگنجد
منم و ردای تنگی که به جز من اش نگنجد
نه فلک بر آستانم، نه خدا در آستینم
نه حق حقم، نه نا حق
نه بدم، نه خوب مطلق
سیه و سپیدم: ابلق! که به نیک و بد عجینم
تب بوسه ایم از آن لب، به غنیمت است امشب
که نه آگهم که فردا، چه نشسته در کمینم
که نه آگهم که فردا، چه نشسته در کمینم
منم و ردای تنگی که به جز من اش نگنجد
نه فلک بر آستانم، نه خدا در آستینم
نزنم نمک به زخمی که همیشگی است، باری،
که نه خسته ی نخستین، نه خراب آخرینم
که نه خسته ی نخستین، نه خراب آخرینم
نه فرشته ام، نه شیطان،

۱ نظر ۰۹ مهر ۹۴ ، ۰۰:۳۴
نویسنده پست : پریسا

دانلود رمان آوای بی کسی ها | کامپیوتر،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان آوای بی کسی ها - www.negahdl.com


نوشته رمان judy abote کاربر نگاه دانلود

دوستان این یک داستان کوتاه است

خلاصه:

روایتگر داستان زوجی است که عاشقانه هم را می پرستند و تازه ازدواج کرده اند. در این بین که مادر پسر راضی به ازدواج آن دو نبوده میخواهد بین این زوج عاشق و جوان فاصله بیندازد. غافل از اینکه عشق واژه کوچکی نیست..

خلاصه ادبی:
ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ گل ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ …!!!
ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ …ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍ ﮔﺮفته بود.ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﭼﭙﺶ !!
ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ …!!!
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ …گل بود،،،،،
ﺍﺷﮑﺎﻡ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ …
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ،ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﺎﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ
۰ نظر ۰۸ مهر ۹۴ ، ۲۳:۵۹
نویسنده پست : پریسا

دانلود رمان ماهرو کامپیوتر،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان جدید ماهرو کامپیوتر،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته delaram_66 کاربر انجمن نودهشتیا

پایان خوش

همیشه گفتن پایان شب سیه سپید است! اما هیچکس ندانست کسی که با تاریکی و نا امیدی خو گرفت رنگ سپیدی را از یاد می برد..!
او در ظلمت شب همچون طعمه ای برای هوس های پلید شد ودر این آتش سوخت. آنگاه که روزنه ی امیدی وجودش را روشن کرد، گذشته ی سیاهش بلای جانش شد..
میگویند عشق چاره ساز است اما برای او همه چیز برعکس بود شب سیه پایانی رو به سپیدی نداشت و عشق چاره ساز نبود.. به راستی خوشبختی را کجا گم کرد که حالا هر چه میگردد پیدایش نمیکند؟ با همان لبخند تلخ همیشگی در دفتر خاطراتش نوشت: من منتظرم ای عشق بیا کاری کن عاشق شو و در سوگ منه دیوانه زاری کن…
خلاصه: این داستان درباره ی دختریه به اسم ماهرو که زندگیش پر از فراز و نشیب بوده و حالا به جایی رسیده که مجبوره واسه یه شیخ عرب برقصه اما حالا فکر فرار به سرش زده و در این راه با کسی آشنا میشه که مثل یه حامی بزرگ هواشو داره و…
ادامه رو با خوندن رمان متوجه میشید. ژانر این رمان عاشقانه ، کمی طنز و کمی هم غمگینه. این اولین کار من هست امیدوارم خوشتون بیاد.

۰ نظر ۰۵ مهر ۹۴ ، ۰۱:۴۸
نویسنده پست : پریسا

دانلود رمان اقیانوس خورشید کامپیوتر،اندروید،ایفون،پی دی اف،تبلت

دانلود رمان جدید اقیانوس خورشید کامپیوتر،اندروید،ایفون،پی دی اف،تبلت

نوشته هستی.ق کاربر انجمن نودهشتیا


دختری تنها و آسیب دیده پس از سالها به خانه خانواده ی پدری اش می رود و به واسطه این نقل مکان ، او وارد زندگی مرموز یک نوازنده می شود .
همه چیز به ظاهر خوب و آرام است تا زمانی که قیم قانونی او به ایران باز می گردد و اسرار مگو فاش می شوند
و زندگی ها در هم گره می خورد…

من و تو ، دو غریبه …
از دو دیار …
از دو دنیای جدا از هم …
با دردی مشترک !
من و تو تنهاترین آدمهای جهانیم !
در این طوفان سیاه ، چشم بگشا پریزاده ی من … چشمان تو اقیانوس خورشید است .
مقدمه :

از ماشین پیاده شد و در را با تمام قدرتش به هم کوبید ، زیر شر شر باران درست لبه ی پرتگاه ایستاد .
کوبش نا منظم قلبم را درست جایی نزدیک بهحلقم احساس می کردم .
دست لرزانم دستگیره ی در را فشرد ، پیاده شدم .
باران بی امان سر تا پایم را شست .
پشت سرش ایستادم ، پشت سر کوهی از صلابت و غرور ، پشت سر کسی که با تمام تنفر …
هنوز دلم برای او ضعف می رفت .
یک آتشفشان آماده ی فوران بود ، عضلات فکش منقبض می شد و با انگشتان بلند و کشیده ، بازویش را می فشرد .
این یعنی آماده ی حمله !
می ترسیدم ، از عصبانیت این تندیس زیبا می ترسیدم !
هنوز دلیل این دزدیده شدن بی رحمانه را نمی دانستم ، می خواست توضیح بدهد ؟!
اصلا چیزی برای توضیح دادن وجود داشت ؟
بالاخره طلسم سکوت را با صدای گرفته اش شکست .
_آره درسته ! هر چی که راجع به من شنیدی درسته !
نه خدایا نه ! کاش خواب باشم … خدایا بیدارم کن … خدایا خواهش می کنم نگذار ادامه دهد ، اجازه نده همین کور سوی امید هم نابود شود .
۰ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۰
نویسنده پست : پریسا

دانلود رمان بورسیه جدایی اندروید،ایفون،کامپیوتر،pdf،تبلت

دانلود رمان جدید بورسیه جدایی اندروید،ایفون،کامپیوتر،pdf،تبلت

نوشته مهدی جلالی کاربر انجمن نودهشتیا


نازنین ؛ دختر ۱۸ ساله ای که با کلی تلاش و کوشش تونست برای تحصیل در دانشگاه به کشور دیگه ای بورسیه بشه در حالی که به پسر همسایشون علاقه داشت . ولی به نظرش اومد که درسش مهم تره .بنا براین بهرام ( پسر همسایه )را رها میکنه و برای تحصیل از کشور خارج میشه .
ولی چند روزی که تو ایرانه سعی میکنه بیش تر مواقع کنار بهرام باشه تا کم تر احساس تنهایی بکنه …….

قسمتی از متن :

بعد از خداحافظی کیفم را برداشتم و به سمت صندوق رفتم تا پول بستنیها را حساب کنم. بعد از حساب کردن از کافی شاپ خارج شدم. سرم را پایین انداختم. به فکر فرو رفتم و قدم زنان حرکت کردم. درحال فکر کردن به حرف غزل بودم. اون راست میگفت. چجوری به بهرام بگم؟ چند دقیقهای گذشت که ناگهان صدای بوق ماشینی به گوشم رسید. طوری بوق میزد که انگار من را صدا میکنه. پشت سرم را نگاه کردم. ماشین سمندی در حال چرغ زدن بود و برف پاک کنهاش بالا و پایین میشد…

۰ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۸:۱۰
نویسنده پست : پریسا
A-D-S