رمان | رمان عاشقانه | نودهشتیا

رمان,رمان جدید,رمان نودهشتیا,خواندن رمان آنلاین,دانلود رمان جدید,رمان های زیبای عاشقانه ایرانی,رمان اجتماعی,نودهشتیا,داستان های واقعی

رمان | رمان عاشقانه | نودهشتیا

رمان,رمان جدید,رمان نودهشتیا,خواندن رمان آنلاین,دانلود رمان جدید,رمان های زیبای عاشقانه ایرانی,رمان اجتماعی,نودهشتیا,داستان های واقعی


A-D-S

جانم فدای رهبر سید علی

جانــم فــــدای رهــبــــر
همه رمان های وبلاگ مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد و فعالیت میکند.

در صورت نارضایتی نویسنده رمان از وبلاگ برداشته خواهد شد!

برای ارسال رمان از تماس با ما اقدام کنید

ما در شبکه های اجتماعی

نویسندگان
تبلیغات
خرید بک لینک

۱۷۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانلود رمان 98ia» ثبت شده است

دانلود رمان اقیانوس خورشید کامپیوتر،اندروید،ایفون،پی دی اف،تبلت

دانلود رمان جدید اقیانوس خورشید کامپیوتر،اندروید،ایفون،پی دی اف،تبلت

نوشته هستی.ق کاربر انجمن نودهشتیا


دختری تنها و آسیب دیده پس از سالها به خانه خانواده ی پدری اش می رود و به واسطه این نقل مکان ، او وارد زندگی مرموز یک نوازنده می شود .
همه چیز به ظاهر خوب و آرام است تا زمانی که قیم قانونی او به ایران باز می گردد و اسرار مگو فاش می شوند
و زندگی ها در هم گره می خورد…

من و تو ، دو غریبه …
از دو دیار …
از دو دنیای جدا از هم …
با دردی مشترک !
من و تو تنهاترین آدمهای جهانیم !
در این طوفان سیاه ، چشم بگشا پریزاده ی من … چشمان تو اقیانوس خورشید است .
مقدمه :

از ماشین پیاده شد و در را با تمام قدرتش به هم کوبید ، زیر شر شر باران درست لبه ی پرتگاه ایستاد .
کوبش نا منظم قلبم را درست جایی نزدیک بهحلقم احساس می کردم .
دست لرزانم دستگیره ی در را فشرد ، پیاده شدم .
باران بی امان سر تا پایم را شست .
پشت سرش ایستادم ، پشت سر کوهی از صلابت و غرور ، پشت سر کسی که با تمام تنفر …
هنوز دلم برای او ضعف می رفت .
یک آتشفشان آماده ی فوران بود ، عضلات فکش منقبض می شد و با انگشتان بلند و کشیده ، بازویش را می فشرد .
این یعنی آماده ی حمله !
می ترسیدم ، از عصبانیت این تندیس زیبا می ترسیدم !
هنوز دلیل این دزدیده شدن بی رحمانه را نمی دانستم ، می خواست توضیح بدهد ؟!
اصلا چیزی برای توضیح دادن وجود داشت ؟
بالاخره طلسم سکوت را با صدای گرفته اش شکست .
_آره درسته ! هر چی که راجع به من شنیدی درسته !
نه خدایا نه ! کاش خواب باشم … خدایا بیدارم کن … خدایا خواهش می کنم نگذار ادامه دهد ، اجازه نده همین کور سوی امید هم نابود شود .
۰ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۰
نویسنده پست : پریسا

دانلود رمان بورسیه جدایی اندروید،ایفون،کامپیوتر،pdf،تبلت

دانلود رمان جدید بورسیه جدایی اندروید،ایفون،کامپیوتر،pdf،تبلت

نوشته مهدی جلالی کاربر انجمن نودهشتیا


نازنین ؛ دختر ۱۸ ساله ای که با کلی تلاش و کوشش تونست برای تحصیل در دانشگاه به کشور دیگه ای بورسیه بشه در حالی که به پسر همسایشون علاقه داشت . ولی به نظرش اومد که درسش مهم تره .بنا براین بهرام ( پسر همسایه )را رها میکنه و برای تحصیل از کشور خارج میشه .
ولی چند روزی که تو ایرانه سعی میکنه بیش تر مواقع کنار بهرام باشه تا کم تر احساس تنهایی بکنه …….

قسمتی از متن :

بعد از خداحافظی کیفم را برداشتم و به سمت صندوق رفتم تا پول بستنیها را حساب کنم. بعد از حساب کردن از کافی شاپ خارج شدم. سرم را پایین انداختم. به فکر فرو رفتم و قدم زنان حرکت کردم. درحال فکر کردن به حرف غزل بودم. اون راست میگفت. چجوری به بهرام بگم؟ چند دقیقهای گذشت که ناگهان صدای بوق ماشینی به گوشم رسید. طوری بوق میزد که انگار من را صدا میکنه. پشت سرم را نگاه کردم. ماشین سمندی در حال چرغ زدن بود و برف پاک کنهاش بالا و پایین میشد…

۰ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۸:۱۰
نویسنده پست : پریسا

دانلود رمان من و این حال عجیبم کامپیوتر،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان جدید من و این حال عجیبم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته یگانه مولوی کاربر انجمن نگاه دانلود


من برای بار اوله که دارم رمان می نویسم..داستانم بر اساس واقعیته…
فقط بعضی قسمت هاشو خودم اضافه کردم…اما در کل موضوعش واقعیه…
اسمشو به این دلیل انتخاب کردم چون در طول داستان یه سرس غم و شادی
واینا داره..با خودم که فکر کردم دیدم این اسم میتونه گزینه خوبی باشه که حالات مختلف داستانو نشون بده…
خوشحال میشم کامنت بزارین و اشکالاتمو بگین ….ممنونم از همتون….
شخصیت های رمان:
شخصیت اصلی:سروین
برادر سروین:سروش
مادر سروین:مه لقا
پدر سروین:خسرو
دوستای سروین:رویا.پریسا.مینا.ساراو …
و…

ژانر:اجتماعی.عاشقانه.هیجان انگیز
زمان شروع:چهاردهم /اذر/هزارو سیصدو نودو سه

خلاصه رمان:
سروین دختری است که در یک خانواده مرفه به دنیا امده….اتفاقات زیادی در جریان زندگی اش اتفاق می افتد..
یک اتفاق سرش را زیر می اندازد و می ایدو وحشی وار همان یک ذره بساط دلخوشی اش را هم داغان می کند..
همه دل تنگی ها و درد هایش در گلویش جمع می شود تا اینکه روزی یک اخ گنده بکارت حنجره اش را پاره میکند
و پیش پیش تقویم روز هایش را پر از ترس و نفرت می کندو سروین برای فرار از تنهایی هایش به مردی پناه می برد …..
سراغاز:

ارام و قرار ندارد…دران عصر غم بار پشت فرمان ماشین داغ کرده و باحالتی عصبی دندان روی هم می

ساید…حرکات و سکناتش از نوعی اشفتگی و

سردرگمی حکایت میکند….با عصبانیت پایش را روی پدال گاز فشار میدهد و دنده عوض می کند….به

فکر فرو می رود…هر فکری به سرش می زند..

۰ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۰۲:۵۲
نویسنده پست : پریسا

دانلود رمان سیاه روشن pdf،کامپیوتر،اندروید،ایفون،تبلت

دانلود رمان سیاه روشن ایفون،pdf،تبلت،جاوا،اندروید


نوشته  پ.زرین کاربر انجمن نود و هشتیا


خلاصه داستان:

خلاصه:
اگر دوستم داری
تمام و کمال دوستم بدار
نه زیرخطی از سایه روشن …
اگر دوستم داری
سیاه و سفیدم را دوستم بدار
و خاکستری و سبز و طلایی
و درهم …
روز دوستم بدار
شب دوستم بدار
و در بامداد با پنجرهای باز !
اگر دوستم داری، مرا تکه تکه نکن …
تمام و کمال دوستم بدار … یا اصلا دوستم ندار …!!!
.
.
گاهی یک سوءتفاهم باعث یک عمر دوری یک دوره جدایی وتنفر هرروزه می شود
بگو
هرچه که هست
گاهی شکستن دیوار غرورت باعث دیدن باغ سبز پشت دیوار می شود

قسمتی از متن :

اَه،لعنتی الان وقت پنچرشدن بودانگارمن اصلا امروز رومود شانس نیستم این ازتصادفی که همکارگرام شهره جون انجام دادن وماشین نوام روداغون کرد اینم ازالان که تواین بارون این ماشین لعنتی بایدپنچربشه حالا چیکارکنم؟حتی یه پالتویایه چترم همراهم نیست تا الان بگیرم رو سرم کمترخیس بشم تو ماشین هم که نمیشه نشست اومدیم تاصبح بارون بند نیومد خدایادمت گرم آخه امروزچرابامن لج کردی من نمیدونم
همینطورکه غرغرمی کردم وبه زمین وزمان بدوبیراه میگفتم ازماشین پیاده شدم خداییش بدجورداشت بارون میومد توی بهاریه همچین بارونی همیشه بعید بود منم بخاطره گرمی هوا یه مانتوی معمولی تنم بود مطمئن بودم درعرض چنددقیقه موش آب کشیده میشم رفتم ازصندوق ماشین جک وآچارای مخصوص عوض کردن چرخ وزاپاس روبرداشتم

۰ نظر ۰۳ مهر ۹۴ ، ۱۰:۱۵
نویسنده پست : پریسا

پست آخر رمان سیگار شکلاتی | خانوم هما پور اصفهانی

منبع : نودهشتیا

لرزش دستام و به خوبی حس می کردم و با مشت کردن و قایم کردنشون پشت سرم و گاهی چسبیدنش به کناره های پام سعی داشتم تس و لرزم رو ا زچشمای تیزبین کامیار مخفی کنم، اونم چندان تیز و بز نبودکه بفهمه حال من خرابه، تند تند مشغول آموزش دادنش بود، کوله پشتی رنگ و رو رفته ای به رنگ سبز ارتشی از روی تخت خواب دو نفره کنار دستش برداشت، اونجا اتاق خواب خودش و سیامک بود. اتاقشون بزرگتر از اتاق شهراد و اردلان بود ولی چیدمانش همون مدل و وسایلش هم دقیقا همون سبک بود. کوله پشتی رو گرفت بالا و گفت:
- خوب دقت کن ببین بهت چی می گم! این کیف داخلش یه آستر داره که ته کیف به اندازه رد شدن یه انگشت این آستر رو پاره کردیم ... 

جهت خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب مراجعه کنید...

۱۴۶ نظر ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۲
نویسنده پست : پریسا
A-D-S